علم فقط ریاضی
با سلام
جونم براتون بگه این خواهر وبلاگ نویس ریاضی خوانتان چندی است به درد شیعی اثنی عشر دچار شده استخوانهایم مثل سگ تو ی کوچه های عصبم میدوند کلیه ی راست وچپ وجودم درد میکند وقتی نفس میکشم سینوسهایم ساکسیفون مینوازند وقتی محموله ی قاچاقی ناله ام را از بندر گاه گلو ترخیص میکنم باربران احساسم گریه میکنند .در این استان ما هم که درجه حرارت طبیعت بالاترین درجه خدا را نشان میدهد وانگار نه انگار دو ماه از پاییز را گذرندیم تازه یک جرعه خنکای نسیم وزیدن گرفته اون هم در پاسی از شب من هم به مدد کم خوابی ام میروم توی حیاط خانمان و روی تخت کنار باغچه مینشینم وکتاب غیر ریاضیتیک میخوانم هر وقت هم که کتاب جدید نداشته باشم کتابهای مورد علاقه ام را برای چندمین بار میخونم
حالا چه ربطی به راستگویی ریاضیات دارد
راستش همیشه وقتی می خواهم در س تابع را شروع کنم اینگونه اغاز میکنم :
در ظهر تابستان جیر جیر جیر جیرکها خیلی زیاد است یعنی تعداد دفعات جیرجیر کردنشان اما همین که هوا سرد میشود این جیر جیر کم میشود پس صدای انها تابعی از دمای هوا است و اولش هم میگویم زیست شناسها این رو ثابت کردند تا خدای ناکرده فکر نکنند بنده جیر جیرک بازم .
چند شب پیش هم به عادت مالوف رفتم توی حیاط نشستم وکتاب چشمهایش بزرگ علوی را با خودم بردم در حین خواندن در حالی که هوا سرد شده بود جیرجیرکی چنان صدا میکرد که امانم رو بریده بود وشبهای دیگر هم رفتم اما این جیر جیرک دست بردار نبود و ما هم تسلیم شدیم وپذیرفتیم اما من ماندم ومثال تابع ودروغگویی زیست شناسها .......
این پست مربوط به اواخر آبانماه است
بینهایت بهانه ای است برای آموختن. آموختن آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم. در این عصر استرس می خواهیم لذت ببریم. از گفتن و شنیدن. از فکر کردن. هدف، آموختن مقدار زیادی مطلب نیست بلکه مقصود اینست که از آن اندکی که می آموزیم به فکر کردن به شیوه ریاضی و منطقی برسیم و درک کنیم که زیبا فکر کردن چگونه است. بر آنیم که ریاضی بیاموزیم اما نه برای ریاضیدان شدن بلکه برای خردمند شدن. پس از اندک خویش خجل و از بسیاری باقی هراسان نباشیم. ما را یاری کنید.