با سلام حضوردوستانم همبلاگی هایم تمام عزیزانی که برایم کامنت گذاشتند
ویا آمدند خواندند و رد شدند امروز شما را دعوت کردم به یک جشن تولد من پنج سالگی وبلاگم را از این ساعت شروع کردم دقیقا یادم هست همچین روزی بود
سخنی با شما ...........
به صفحه ی هر کس که با حسن نیت نوشته هایم را خواند،، یا با ایرادی که گرفت باعث شد به ضعف هایم بیشتر فکر کنم سر زدم و نظری درباره شان دادم اگر حرفی بود، نوشتم. اگر نبود سعی کردم با بی ربط گویی، وقت او را نگیرم. هرگز به کسی جز با احترام حرف نزدم. و هرگز بقیه را جز "دوست"، "عزیز"، یا دست کم نام خودشان خطاب نکردم.
هرگز سعی بر سانسور و یا ویرایش کامنتهای خواننده هایم را نداشتم، و دلم می خواست از این راه به آن ها ثابت کنم به دنبال تعریف وتمجید نیستم نیامدم دشمن برای خودم بتراشم. می خواستم از این راه، با عملم بگویم که می خواهم بین شما و مثل شما وبلاگ بنویسم.
همه ی وبلاگ ها قانون خودشان را دارند. بیشتر وبلاگ ها نظراتشان را پیش از تایید می خوانند. هر وبلاگ نویسی به هر که بخواهد جواب می دهد و به هر که نخواهد، نه.
هیچوقت توقع نداشتم نشناخته دوستم داشته باشید، دوست نداشتم نشناخته از من منزجر باشید یا به اشتباه از من برنجید، و هرگز تصور نمی کردم این قدر در بیان خودم الکن باشم. چراکه این تلاش هر قدر که ادامه پیدا کرد، کم تر موفق شدم اطمینان شما را جلب کنم که قصدم لذت بردن از به اشتراک گذاشتن نوشته هایم با شماست.
معلوم است که از تشویق خوشحال می شدم و از تنبیه ناراحت. اما همین ها بود که این فضا را برایم صادقانه و شیرین می کرد. بگو مگو های آن اوایل، سالم تر بودن تمجید ها و حتی تحقیرها. خیلی ها برایم نوشته اند که "فضای وبلاگ اوایل بهتر بود". درست است. طبیعی هم هست. هر چقدر بازدیدکننده زیادتر می شود، نظرات متفاوت بیشتر می شود. اما چیزی که همیشه از دیده ی دوستان خوب "اتاق ریاضی " پنهان بوده و هست، صدها نظر خصوصی و غیر خصوصی است که به مرور تعدادشان بیشتر و بیشتر شد و حتی اگر شما ندیدیدشان، فضای کلی بازخوردها را برای من تلخ تر و تلخ تر کرد.
این نامه ایست به همه ی مهمانان این جا. برای این که بگویم دست خودم نبود اگر عده ای از نوشته ها خوششان می آمد، همانطور که دست خودم نبود که گروهی بی خود و بی جهت ازم تعریف می کردند. دست خودم نبود که عده ای نوشته هایم را دوست نداشتند، و دست خودم هم نبود که عده ای بی خود و بی جهت ازمن بدشان می آمد. ، دلم خواست با رعایت اصل همدلی و همرنگی، فضایی خواندنی باشد.
خودم هم می دانم سرشار از ایرادم. امیدوار هستم هر کس به اینجا می اید سراغ وبلاگ های خوب پیوندهایم بروند، و لذت گشت زدن در این فضا را بچشند. حتی روزی خودشان شروع کنند به نوشتن.
بعد از گذشت این همه وقت در این وبلاگستان دوستان زیادی پیدا کردم. کسانی که گاهی تشویقم کردند، و گاهی نقص هایم را شمردند، و باعث شدند حتی اگر نوشته هایم آنقدرها بهتر نشد، خودم سعی کنم آدم بهتری بشوم...
بدون شما، لذتی هم که من از وبلاگ نویسی بردم وجود نمی داشت. بدون شما نمی توانستم هربار که ایده ای برای نوشتن دارم، این همه شوق را تجربه کنم. بدون شما، تجربه ی تأسیس اتاق ریاضی هرگز به یکی از زیباترین تجربه های زندگی من تبدیل نمی شد. بدون شما خیلی چیزها بی معنی اند... بدون شما خیلی اتفاق ها نمی افتد...
ممنونم از
حمید پهلو زاده(جریان تجربه)
میلاد افشین منش(ریاضی زیباست)
وحدانه عزیز(خاطرات یک استاد)
احمد فیاض (لبخند نمکین یوسف زهرا)
معلم علی (روانشناسی واجتماعی)
پزشک 78(سیب پزشکی)
رضا یوسفی (یک زمهریر)
دکتر عابدی (سورا)
آرش آبخو(فتو بلاگ آبادان)
هاله ابهام (هاله ابهام)
نبی اله باستان (باستان بی ستون)
زهره حق پناه (بی داری)
دکتر مهدی (ترنم امید)
لعل(لعل سلسبیل)
میترا(میتی مت )
یحیی نیکدل (مشاور اقتصادی)
انوری ثانی(خاطرات من وهمکارام)
عبدالمحمد شعرانی(سرباز معلم جنوبی)
مسعود ده نمکی (مسعود ده نمکی)
تو کا نیستانی (توکای مقدس)
سعید ترشیزی (طنز نوشته های سعید)
حمید دبیر فیزیک


بینهایت بهانه ای است برای آموختن. آموختن آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم. در این عصر استرس می خواهیم لذت ببریم. از گفتن و شنیدن. از فکر کردن. هدف، آموختن مقدار زیادی مطلب نیست بلکه مقصود اینست که از آن اندکی که می آموزیم به فکر کردن به شیوه ریاضی و منطقی برسیم و درک کنیم که زیبا فکر کردن چگونه است. بر آنیم که ریاضی بیاموزیم اما نه برای ریاضیدان شدن بلکه برای خردمند شدن. پس از اندک خویش خجل و از بسیاری باقی هراسان نباشیم. ما را یاری کنید.