با اجازه از حضرت مولانا
خيز، بيا، بيا بُتا، تا به کنار گيرمت
فُتاده ام، پياده ام، ليک سوار گيرمت
خسته نيَم ز کِيد تو، بسته نيَم به قيد تو
آمده ام به صيد تو، همچو شکار گيرمت
مرغکِ زيرکی مگر، تندک و تيزکی مگر
آهوی چابکی مگر، من به قرار گيرمت
گر بَرَدم سيل فنا، ور کشدم تيغ بلا
عاشق و زار و مبتلا، بر سر دار گيرمت
گر شنوی سخن شوم، گر بوزی سمن شوم
بر قدمت رَسَن شوم، سلسله وار گيرمت
مست و خمار می روی، شهر و ديار می روی
شهر و ديار گشته ام، مست و خمار گيرمت
شعر من از تو تر شده، شور من از تو شر شده
روی من از تو زر شده، زار و نزار گيرمت
درد شدم تو تب شدی، سوز مرا سبب شدی
روز شدم تو شب شدی، ليل و نهار گيرمت
شيد منی و ماه من، لای من و اله من
ماه شب سياه من ، در شب تار گيرمت
دلبر عيّار شدی، با همه کس يار شدی
نقد چه بازار شدی، تا به عيار گيرمت؟
بر سر بازار مرو، در کف اغيار مرو
همره طّرار مرو، تا به حصار گيرمت
از نظرم نهان مشو، همدم اين و آن مشو
گه شه و گه شبان مشو، تا به شمار گيرمت
ای شه من، مرا بخوان، اسب بِنه، پيل مران
پياده را رخ بِفِشان، تا به قمار گيرمت
يک دله شو به جان من، دَه دل و جان فدای تو
صد رَه جان و دل مزن، تا به هزار گيرمت
کی گِروی به سوی من؟ کی شنوی تو "هو"ی من؟
کی شکنی سبوی من؟ تا به چه کار گيرمت...
بینهایت بهانه ای است برای آموختن. آموختن آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم. در این عصر استرس می خواهیم لذت ببریم. از گفتن و شنیدن. از فکر کردن. هدف، آموختن مقدار زیادی مطلب نیست بلکه مقصود اینست که از آن اندکی که می آموزیم به فکر کردن به شیوه ریاضی و منطقی برسیم و درک کنیم که زیبا فکر کردن چگونه است. بر آنیم که ریاضی بیاموزیم اما نه برای ریاضیدان شدن بلکه برای خردمند شدن. پس از اندک خویش خجل و از بسیاری باقی هراسان نباشیم. ما را یاری کنید.