
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی
دودی وسط سفرهء نو
بوی یاس جانماز
ترمهی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو
در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء
عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا
نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو
در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند
از روی بتههای نور
برق کفش جفتشده
تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو
در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم
گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که
خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو
در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس
توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی
هوس یه آبتنی
با اینا خستگیمو در میکنم
بینهایت بهانه ای است برای آموختن. آموختن آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم. در این عصر استرس می خواهیم لذت ببریم. از گفتن و شنیدن. از فکر کردن. هدف، آموختن مقدار زیادی مطلب نیست بلکه مقصود اینست که از آن اندکی که می آموزیم به فکر کردن به شیوه ریاضی و منطقی برسیم و درک کنیم که زیبا فکر کردن چگونه است. بر آنیم که ریاضی بیاموزیم اما نه برای ریاضیدان شدن بلکه برای خردمند شدن. پس از اندک خویش خجل و از بسیاری باقی هراسان نباشیم. ما را یاری کنید.