خواندن این کتاب رو به شما دوست عزیز توصیه میکنم

خواندن این کتاب رو به شما دوست عزیز توصیه میکنم

دوستان بهتر از آب روان
چند روز پیش یکی از شاگردانم اومد با یک حجب وحیای مثال زدنی منو تلویحا دعوت کرد به عروسیش من هم گفتم حالا تا ببینم وقت کردم خدمت میرسم ظهر یکشنبه همون شاگرد با همسرش اومدند در خونه ورسما وبدینوسیله من رو دعوت کردند من هم که اهل عروسی رفتن نیستم و تا ساعت 7/5 کلاس داشتم اومدم خونه کلی فکر کردم بِرم نَرم خلاصه بلند شدم دل زدم به دریا سوار ماشین شدم رفتم
صحنه ی اول:عروس با دیدنم کلی ذوق کرد و سریع به داماد معرفی کرد
صحنه دوم :پدر ومادر عروس:خانوم چیزی لازم نداری همه چی آرومه( حدود ده بار) پذیرایی شدید؟
صحنه سوم :دوستان صمیمی عروس که بعضی هاشون شاگردام بودند یکی یکی اومدند پیشم
شام با بهترین کیفیت رو یک میز تکی که به اندازه 10 نفر غذا ومیوه ونوشابه ودوغ بود
اخر سر 50 نفر گفتند وسیله داری برای رفتن چون تالار تقریبا دور بود
قراره محبتهاشو جبران کنم البته کادوی خوبی دادم اما میترسم انتظار دیگه ای هم داشته باشند عروس خانم حالا به نظرتون این عروس اگه ریاضی بیافته من چکار باید کنم......................
راستی یادم رفت بگم عروس وقتی که خوب با داماد رقصید خواست بشینه سر جاش رو مبل تشریفاتی چون من سر پا بودم میخواستم خداحافظی بگیرم با دست اشاره به جایگاه نشستن کرد گفت بفرمایید بشیند خانم ..... بیچاره چقدر هوای منو داشت