ناگهان چه زود دیر می شود
سلام دوستان
سه شنبه هفته گذشته ساعت چهار ونیم بعد از ظهر بلیط هواپیما داشتم به مقصد تهران شهر ما در 90 کیلومتری اهواز است من که آماده سفر بودم در این گرمای طاقت فرسای خدا درجه@ انگار که نمیخواستم دل از کولر گازی بکنم نشستم روی مبل با خیال راحت چای میخوردم یکهو نگاه به ساعت کردم دیدم 3 وبیست دقیقه انگار که به برق سه فاز متصلم کرده باشند تند تند چمدان رو گذاشتم تو حیاط زنگ زدم اژانس به راننده آژانس گفتم منو ببر ترمینال یادم اومد میدون هم ماشین زیاد داره برای اهواز سریع دستور از مرکز فرماندهی یعنی مغزم صادر شد و راننده هم منو برد میدون ازادی@@ شانسم یه پراید با سه مسافر دانشجو اماده حرکت بود من هم نشستم صندلی جلو واز راننده برای اولین بار خواستم تند برود ماشین پراید توی جاده با سرعت 120 باد هم مخالف جهت ماشین انگار کنده نمیشد از جاده همش به مسافرین میگفتم ببخشید انگار عزرائیل ببخشید حالیشه تازه بهترین وسیله وبهانه هم داشت پرایــــــــــــد
خلاصه ما ساعت 4:25 رسیدم ورودی فرودگاه با اینکه به این امر واقفم که لیست مسافرین هواپیما نیم ساعت قبل پرواز بسته میشه یکی از مسافرین همراهم چمدان به دست به سمت ایکس ری یا همون نقاله ی تفتیش اسباب رسوند من کلی ازش تشکر کردم اون رفت من موندم وبلیط ویک دقیه مانده به پرواز رفتم سمت مسئول صدور کارت پرواز اون هم گفت خانم متاسفم من هم که در همچین مواردی کم نمیارم گفتم آقا تو رو خدا من چکار کنم گفت هیچی گفتم مگه هواپیما بلند شده نشده که (شد جریان اون لره که میگفت اتوبوس چطور حرکت کرد اینا بلیطش دست مونه) القصه یارو یه چیزی بغل گوش همکارش گفت من هم متوجه اوضاع شدم سریع شدت التماس رو بیشتر کردم اونم گفت واااای بزار ببینم چکار میتونم بکنم القصه چمدون که رفت رو نقاله کارت رو هم گرفتم دستم خیالم راحت شد رفتم برای تفتیش واین برنامه ها ساعت 5:10 هنوز روی صندلی نشسته بودم برگشتم دوباره جایگاه صدور کارت پرواز وگفتم ببخشید آق دیدید چقدر هولم کردید هنوز هواپیما پرواز نکرده یارو که از پر رویی من شوکه شده بود گفت این همه راه برگشتیاینو بگی؟ فکر کردم اومدی تشکر کنی خلاصه ما 5:30 پریدیم 6:20 هم تهران بودیم امروز هم برگشتیم
@ خدا درجه:عنوانی که من به روزهای داغ خوزستان داده ام واژه ی اختراعی خودمه
@@میدون آزادی شهرمون :میدانی به وسعت یک چهلم میدان آزادی تهران
بینهایت بهانه ای است برای آموختن. آموختن آنچه می دانیم و آنچه نمی دانیم. در این عصر استرس می خواهیم لذت ببریم. از گفتن و شنیدن. از فکر کردن. هدف، آموختن مقدار زیادی مطلب نیست بلکه مقصود اینست که از آن اندکی که می آموزیم به فکر کردن به شیوه ریاضی و منطقی برسیم و درک کنیم که زیبا فکر کردن چگونه است. بر آنیم که ریاضی بیاموزیم اما نه برای ریاضیدان شدن بلکه برای خردمند شدن. پس از اندک خویش خجل و از بسیاری باقی هراسان نباشیم. ما را یاری کنید.